تبليغاتX
بامداد
بامداد
هر لحظه شروعی تازه است ، برای خلق یک زندگی متفاوت و زیباتر از گذشته .
Home Email Archive Designer

 یکی از تکنیک های کلیدی  و موثر و البته کار سازوکارگشا !!! ، مخصوصا در مواجهه و ارتباط  با افرادی که به نوعی  توهم و بدبینی نسبت به دیگران دچار هستند ، و ارتباطمون باهاشون مخدوش شده ، تکنیک کمک خواستن از اوناست . مشورت به تنهایی در این گونه مواقع کارساز نیست ،  کمک عملی ، طوریکه که طرف مقابل حس کنه به شدت بهش نیاز داری وباعملی کردن خواستت برای همیشه مدیونش خواهی بود.
این احساس رو اگر بتونی در مواجهه با اینگونه افراد  ایجاد کنی تقریبا میشه گفت که خط پایانی میکشی بر بدبینی های طرف مقابل و می توان از آن پس شاهد بهبود هر چند  نسبی در ارتباطاتمون باشیم .
من خودم بارها و بارها از این تکنیک سود جسته ام و بارها آنرا تجربه کرده ام و در عمل و به کرات شاهد نتایج اعجاب انگیزشم بوده ام .
من شخصی را میشناسم که وجودش مالامال از بدبینیه از اون آداماست که تو جیب کتش هفت هشت ده تا از اون عینکای بدبینی در فرم های مختلف اونم  در رنگ های جور وا جور بعنوان زاپاس داره .
از اون تیپ آدمایی که همیشه بقول معرف بخش خالی لیوان رو می بینند . نفوذ در قلب  این آدما و کار کردن باهاشون خیلی سخته . اما بقول شریعتی  چه  باید کرد ؟
ما در جامعه ای زندگی میکنیم که انتخابمون نبوده و مجبوریم با انسان هایی  در ارتباط باشیم که دارای سلایق  و علایق مختلف و گاها متضادی با ما هستند .  پس باید دوعنصراساسی  سیادت و کیاست را همزمان  چاشنی هر گونه ارتباطمون با این افراد کنیم .
افرادی که مدام دچار توهم بدبینی نسبت به اطارافیان میشند یکی از تصورات جدایی ناپذیرشون(لاینفکشون) اینه که فکر میکنند همه درحال توطئه بر علیه شون هستند وهمیشه افراد رو درمقابل خود میبینند نه در کنار خودچون مدام  در جستجوی این پندار های واهی هستند بطور مرتب انگشت اتهامشان در حال چرخیدنه و وای از اون روزی  که انگشتش سیه روزی رو نشونه بگیره......(گردونه این چرخش به نام یکی بیوفته)...

 

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388 توسط امیر حسین |



لنگه های چوبی در حیاط مان

گرچه کهنه اند و

 جیرجیر می کنند

 محکمند

خوش به حالشان

که لنگه ی همند .

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388 توسط امیر حسین |


چند مورد پیش آمده که با افرادی مواجه شدم که زمانی پست و مقام بالایی داشته‌اند و اینک از اوج به حضیض افتاده‌اند!
برخورد با این افراد و چهره‌های غمگین‌شان به نظرم بیش از آن که عبرت‌انگیز باشد، رقت‌انگیز است. می‌دانم نیل به قدرت، افراد را مست می‌کند و با این که همه می‌دانیم فاصله‌ی تکیه بر منصب و فرو‌افتادن از آن معمولاً چندان زیاد نیست و به عبارتی میزهای ریاست به کسی وفا نکرده، اما در عجبم که چطور کمتر کسی است که به مقامی برسد و در توهم همیشگی‌بودن آن گرفتار نشود و به تبع آن رفتارهایی از او از سر نخوت سر نزند که دیرتر یا زودتر مایه‌ی تمسخر و پوزخند و... افراد مرئوس‌اش شود!

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388 توسط امیر حسین |


نادر ابراهیمی در ۱۴ فروردین سال ۱۳۱۵ در تهران به‌دنیا آمد. تحصیلات مقدماتی را در این شهر گذراند و پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشکدهٔ حقوق وارد شد. اما این دانشکده را پس از دو سال رها کرد و سپس در رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی به درجهٔ لیسانس رسید ، ابراهیمی در زمینهٔ ادبیات کودکان، جایزهٔ نخست براتیلاوا، جایزهٔ نخست تعلیم و تربیت یونسکو، جایزهٔ کتاب برگزیدهٔ سال ایران و چندین جایزهٔ دیگر را هم دریافت کرده‌است. او همچنین عنوان «نویسندهٔ برگزیدهٔ ادبیات داستانی ۲۰ سال بعد از انقلاب» را به‌خاطر داستان بلند و هفت‌جلدی «آتش بدون دود» به‌دست آورده‌است. نادر ابراهیمی رشته‌های مختلف ورزشی را تجربه کرده، یکی از قدیم‌ترین گروه‌های کوهنوردی به‌نام «اَبَرمرد» را بنیان نهاده و در توسعهٔ کوهنوردی و اخلاق کوهنوردی، تأثیرگذار بوده‌است. نادر ابراهیمی در سن ۷۲ سالگی پس از چندین سال دست و پنجه نرم کردن با بیماری بعد از ظهر پنجشنبه ۱۶خرداد ۱۳۸۷ درگذشت .

هم سفر

در این راه طولانی - که ما بی خبریم

و چون باد می گذرد  بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند

خواهش می کنم ! 

 مخواه که یکی شویم ،  مطلقا یکی مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم  یک ساز را،  یک کتاب را،  یک طعم را، یک رنگ را و یک شیوه  نگاه کردن را مخواه که انتخابمان یکی باشد،  سلیقه مان یکی  و رویاهامان یکی هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست و شبیه شدن دال بر کمال نیست  بل  دلیل توقف است

عزیز من

دو نفر که عاشق اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی  رسانده است؛ واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون ،   حجاب برفی قله ی علم کوه ،  رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق یکی کافیست عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست من از عشق زمینی حرف می زنم که  ارزش آن در "حضور" است نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری

عزیز من

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست ، بگذار یکی نباشد بگذار درعین وحدت مستقل باشیم بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید بگذار صبورانه و مهرمندانه  درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم اما نخواهیم  که بحث ، ما را به نقطه ی مطلقا  واحدی برساند بحث، باید ما را به  ادراک متقابل برساند نه فنای  متقابل اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست سخن از ذره ذره ی وافعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست بیا بحث کنیم بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم بیا کلنجار برویم اما  سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را ،در بسیاری زمینه ها،  تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی،  شور و حال و زندگی می بخشد نه  پژمردگی و افسردگی و مرگ ،.......... حفظ  کنیم من و تو حق داریم در برابر هم  قد علم کنیم و حق داریم بسیاری ازنظرات وعقاید هم را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیرهم را داشته باشیم  .


عزیز من ! بیا متفاوت باشیم

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388 توسط امیر حسین |


می خواستم جمله ی معنا داری با کلمه ی "سایه " بسازم مثلاً بنویسم :


"کاش روزی بتوانم از سایه ام تند تر بدوم "!


بعد دیدم مرتب عباراتی یا اصطلاحاتی که در آن کلمه ی سایه به کار رفته به ذهنم می رسد و مرا از ساختن جمله یا عبارت جدید بی نیاز می کند.
چقدر متنوع اند و فراوان. برخی از مثال هایی که یادم آمد اینها بود: سایه اش را با تیر می زتند

زیر سایه ی او!

سایه ی شوم!

سایه به سایه دنبالش  هستند

از سایه ی خودشم طرف  فرار می کند

"دولت سایه" یا به قول فرنگی ها    shadow cabinet

سایه- بان!

این تصویر از لوبومیر بوکوف Lubomir Bukov هم سایه های حقیقت یابی را نمایان می کند :)

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388 توسط امیر حسین |


توجه! این پست ممکنه بدآموزی داشته باشه. گفته باشم :)

می گم لحظات و دقایقی هست که می طلبه آدمی مثل من که اصلاً اهل سیگار نیست و به آدمهایی هم که سیگاری هستن ایراد می گیره و خلاصه همه رو از چنین عمل نکوهیده ای منع می کنه ، با یه حالت عصبی و آشفته حالی بیاد به اولین کسی که در مسیرش قرار می گیره بگه: ببینم، سیگار داری؟!

 نه! خیال تون راحت باشه. من رو بکشین هم دنبال سیگار نمی رم فقط خواستم بگم بعضی وقت ها اوضاع چقدر می تونه به تمام معنا حالگیری شده باشه که آدمی مثل من رو به این حال و روز بیاندازه!

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388 توسط امیر حسین |


ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود
رنج دوران برده ایم
ما برای آنکه ایران گوهر تابان شود
خون دلها خورده ایم
ما برای بوییدن بوی گل نسترن
چه سفرها کرده ایم

ما برای نوشیدن شورابه های کویر
چه خطرها کرده ایم
ما برای بوسیدن نام گلی ناشناس
چه سفرها کرده ایم
ما برای بوسیدن خاک سر قله ها
چه خطرها کرده ایم
ما برای خواندن این قصه عشق به خاک
رنج دوران برده ایم
ما برای جاودان ماندن این عشق پاک
رنج دوران برده ایم

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388 توسط امیر حسین |



تاريخ قبرستاني است طولاني و تاريك، ساكت و غمناك، قرن‌ها از پس قرن‌ها هم تهي و هم سرد، مرگبار و سياه و نسل‌ها در پي نسل‌ها، همه تكراري و همه تقليدي، و زندگي‌ها، انديشه‌ها و آرمان‌ها همه سنتي و موروثي، فرهنگ و تمدن و هنر و ايمان همه مرده ريگ! ناگاه در ظلمت افسرده و راكد شبي از اين شب‌هاي پيوسته، آشوبي، لرزه‌اي، تكان و تپشي كه همه چيز را بر مي‌شود و همه خواب‌ها را برمي‌آشوبد و نيمه سقف‌ها را فرو مي‌ريزد. انقلابي در عمق جان‌ها و جوششي در قلب وجدان‌هاي رام و آرام، درد و رنج و حيات و حركت و وحشت و تلاش و درگيري و جهد و عشق و عصيان و ويرانگري و آرمان و تعهد، ايمان و ايثار! نشانه‌هايي از يك «توليد بزرگ»، شبي آبستن يك مسيح، اسارتي زاينده يك نجات! همه جا ناگهان، «حيات و حركت»، آغاز يك زندگي ديگر، پيداست كه فرشتگان خدا همراه آن «روح» در اين شب به زمين، به سرزمين، به اين قبرستان تيره و تباه كه در آن انسان‌ها، همه اسكلت شده‌اند، فرود آمده‌اند. اين شب قدر است. شب سرنوشت، شب ارزش، شب تقدير بر يك انسان نو، آغاز فردايي كه تاريخي نور را بنياد مي‌كند. اين شب از هزار ماه برتر است، شب مشعري است كه صبح عيد قرباني را در پي دارد و سنگباران پرشكوه آن سه پايگاه ابليسي را! شب سياهي كه در كنار دروازه مني است، سرزمين عشق و ايثار و قرباني و پيروزي! و تاريخ همه اين ماه‌هاي مكرر است، ماه‌هايي همه مكرر يكديگر، سال‌هايي تهي و عقيم، قرن‌هايي كه هيچ چيز نمي‌آ‏فرينند، هيچ پيامي بر لب ندارند، تنها مي گذرند و پير مي‌كنند و همين و در اين صف طولاني و خاموش، هر از چنديشبي پديدار مي‌گردد كه تاريخ مي‌سازد، كه انسان نو مي‌آفريند و شبي كه باران فرشتگان خدايي باريدن مي‌گيرد، شبي كه آن روح در كالبد زمان مي‌دمد، شب قدر! شبي كه ازهزار ماه برتر است، آنچنانكه بيست و چند سال بعثت محمد، از بيست و چند قرن تاريخ ما برتر بود. سال‌هايي كه آن «روح» برملتي و نسلي فرود مي‌آيد از هزار سال تاريخ وي برتر است. و اكنون، براندام اين اسلام اسلكت شده، برگور اين نسل مدفون و برقبرستان خاموش ما، نه آن روح فرود آمده است، سياهي و ظلمت و وحشتشب هست، اما شب قدر؟ شبي كه باران فرو مي‌بارد، هر قطره‌اش فرشته‌اي است كه بر اين كوير خشك و تافته، در كام دانه اي، بوته خشكي و درخت سوخته‌اي و جان عطشناك مزرعه‌اي فرو مي‌افتد و رويش و خرمي و باغ و گل سرخ را نويد مي‌دهد. چه جهل زشتي است در اين شب قدر بودن و در زير اين باران ماندن و قطره‌اي از آن برپوست تن و پيشاني و لب وچشم خويش حس نكردن، خشك و غبار آلود زيستن و مردن!
هركسي يك تاريخ است. عمر، تاريخ هر انساني است و در اين تاريخ كوتاه فردي، كه ماه‌ها همه تكراري و سردوبي معني مي گذرد، گاه شب قدري هست و درآن از همه افق‌هاي وجودي آدمي فرشته مي‌بارد و آن روح، روح القدس، جبرئيل پيام‌آور خدايي برتو نازل مي‌شود و آنگاه بعثتي، رسالتي، و براي ابلاغ، از انزواي زندگي و اعتكاف تفكر و عبادت وخلوت فراغت و بلندي كوه فرديت خويش به سراغ خلق فرود‌آمدني و آنگاه، در گيري و پيكار و رنج و تلاش و هجرت و جهاد و ايثار خويش به پيام! كه پس از خاتميت، پيامبري نيست، اما هر آگاهي وارث پيامبران است! آن «روح» اكنون فرود آمده است، در شب قدر بسر مي‌بريم. سال‌ها، سال‌هاي شب قدر است، در اين شبي كه جهان ما را در كام خود فرو برده است و آسمان ما را سياه كرده است، باران غيبي باريدن گرفته است، گوش بدهيد، زمزمه نرم و خوش آهنگ آن را مي‌شنويد، حتي صداي روييدن گياهان را درشب اين كوير مي‌توان شنيد. سلام بر اين شب، شب قدر شبي كه از هزار ماه، از هزار سال و هزار قرن برتر است، سلام، سلام،سلام،... تا آن لحظه كه خورشيد قلب اين سنگستان را بناگاه بشكافد، گل سرخ فلق برلب‌هاي فسرده اين افق بشكفد و نهر آفتاب بر زمين تيره ما ... و بر ضمير تباه ما نيز جاري گردد. تا صبح بر اينشب سلام !
م. آثار ۲ -  خودسازي انقلابي

حسين بيشتر از آب تشنه لبيك بود

اما افسوس كه

به جاي

افكارش

زخمهاي تنش

را نشانمان دادند

و بزرگترين درد او را بي آبي معرفي كردند!


بياييم به جاي حل اين مسائل و به جاي اينكه اذهان و افكار را به اين مطالب ذهني و كلامي به صورت قديم و جديدش متوجه كنيم به يك مسئلهء بزرگتر توجه كنيم و آن اينكه"اعتقاد به اين اصل چه فايده اي دارد؟" مهم اين است كه دريابيم اعتقاد يا عدم اعتقاد به اين اصل چه نقش مثبت يا منفي مي تواند در رسالت ، مسئوليت ، سرنوشت و وظيفهء فردي و اجتماعي ما داشته باشد؟ و يا در زندگي امروز ما چه تاثيري مي تواند به جاي بگذارد؟انتظار سنتز تضاد ميان دو اصل متناقض با هم است، يكي حقيقت و ديگري واقعيت.فرض كنيم ما به يك حقيقت و به يك ديني معتقديم و اعتقاد داريم كه دين برحق است و انسان را نجات و عدالت را استقرار مي دهد و چون حق است و حقيقت پيروز است اين كتاب بهترين كتاب و اين پيغمبر بهترين پيغمبر است و اين راه راهي است كه انسان را به كمال و نجات سوق مي دهد.
اين اصول اعتقادي و حقيقتي است كه ما بدان معتقديم ولي واقعيت ضد اينها را نشان مي دهد.
... اسلام انسان را نجات مي دهد و عدالت و ترقي را بوجود مي آورد، اما اسلامي كه واقعيت يافت برخلاف اين كار و اين راه عمل مي كند...اگر فرص كنيم ما انساني هستيم كه در تمام هزار و چهارصد سال تاريخ اسلام زندگي كرده ايم ،ميبينيم كه در هيچ يك از اين دوره ها قرآن پيروز نشده ، علي پيروز نشده فرزندان و ياران او پيروز نشده اند....آيا ديني كه براي نجات بشريت و استقرار عدالت آمده است شكست خورد؟ از بين رفت؟...يك مسلمان نمي تواند به هيچ يك از اين سوالها جواب دهد.اسلام دين خداست و براي نجات آمده است اما مي بينيم كه نجات نداده است. پس چاره اي نيست جز اينكه پيروان ديني كه مدعي نجات و سيادت انسان و توده هاي محروم و نابودي ظلم و جنايت و مدعي استقرار نظام جهاني به نفع انسانند معتقد باشند كه اين حقيقت اگر چه نتوانسته در طول اين هزار و چهارصد سال به شعارهاي خودش جامعهء عمل بپوشاند اما خواهد پوشاند.
مي بينيم كه انتظار يك ضربهء ضد واقعيت حاكم بر جهان و حاكم بر تاريخ و حاكم بر اسلام است.
انتظار يعني نه گفتن به آنچه كه هست . كسيكه منتظر است چه كسي است؟ كسي است كه در نفس انتظار خود اعتراض به وضع موجود را پنهان دارد. حافظ كه مي گويد " دستي از غيب برون آيد و كاري بكند"نشان داده است كه از وضع موجو راضي نيست. و آنچه را كه هست نپذيرفته است و در جستجو و يا لاقل در آرزوي تغيير وضع است. انتظار ايمان به آينده است و لازمه اش انكار حال، كسيكه از حال خشنود است منتظر نيست. بر عكس محافظه كار است ، از آينده مي ترسد. از هر حادثه اي كه پيش آيد بي مناك است. كسيكه گوش به در دارد و چشم به راه ، بي شك دل به خانه نبسته است!
مذهب انتظار كه يك فلسفهء مثبت تاريخي ، يك جبر تاريخي ، يك خوشبيني فلسفي ، يك عامل فكري و روحي حركت بخش،تعهد آور و مسئوليت ساز و بالاخره فلسفهء اعتراض به وضع موجود و نفي ارزشها و نظامهاي حاكم در طي قرون است و اكنون بر خلاف فلسفهء بدبينانه تسليم و رضا شده است ، اين اصل كلي را ثابت مي كند كه : وقتي يك جامعه منحط مي شود و بينش پيروان يك فكر منحرف مي شود، فكر مترقي و مذهب منطقي متحرك و سازنده ، نقش منحط و منفي و تخديري پيدا مي كند و در جامعهء مسلمين و بويژه شيعه فاجعه اين است!

برگرفته خطابه انتظار مذهب اعتراض



 
لينك مطلب | نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388 توسط امیر حسین |



 

 

زندگی مثل پیانو است ، کلید های سفید نمایانگار شادی و کلید های سیاه نماینگر غم ، اما برای شنیدن موسیقی زندگی باید با هر دو کلید آهنگی بسازیم .
وین دایر

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388 توسط امیر حسین |



می گویند در جنگ جهانی دوم دختری که در جنگ ؛ در اوضاع بدی بسر می برد به پدر فرزانه خود نامه ای نوشت و از اوضاع بسیار بدی که در اسارت بر او می گذشت به پدرش گله و شکایت کرده بود پدر در نامه ای که به او نوشته بود با چند کلمه آرامش گذر از دوران سخت را بر او هموار کرد و این جملات :

 دخترم از پشت میله های زندان دو نفر داشتند به بیرون نگاه می کردند یکی آسمان لاجوردی را و زیبائی آنرا می نگریست و محو و متحیر از زیبائی آن شده بود و دیگری نیز به گل و لای کوچه پشت زندان خیره شده بود ؛ تو سعی کن دیدگاه اول را داشته باشی .

 این حکایت یاد آور جمله معروف آقای وین دایر در کتاب معروف ایشان تحت عنوان زیر است . 

You Will See it  When You Believe it    « باور کنید تا ببینید »

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 توسط امیر حسین |


.... شما از لحظه اي كه قدم به اين دنيا مي گذاريد قهرمان هستيد ؛‌زيرا صدها ميليارد اسپرم در يك مسابقه شركت كرده اند ؛ و جايزه آنها دسترسي به تخمك بوده است ؛ شما حاصل لقاح  اسپرم برنده با يك تخمك هستيد ؛ بنابراين در اولين مسابقه اي كه شانس برنده شدن در آن يك به ميليارد بوده ؛ برنده شده ايد . شما پيشا پيش موجودي كامل و تمام عياريد . قرار نيست كه به همه چيز برسيد ؛
شما پيشاپيش همه چيز هستيد .
اين نكته را با كمال دقت و جديت بررسي كنيد ؛ اگر اكنون با آنچه تا بحال اندوخته ايد و با وضعيت كنوني خود از نظر تندرستي ؛ شغلي و روابط با ديگران از زندگي لذت نمي بريد يقين بدانيد كه با تغيير شرايط نيز از زندگيتان لذت نخواهيد برد .
شما بسته به اينكه از پشت چه عينكي به همه چيز  مي نگريد و چه تفكر و تصوري از خود و جايگاهتان در عالم هستي داريد ؛ سهم خود را از توانگري ؛ شادماني ؛ و رضايت خاطر تعيين مي كنيد .هيچ چيز خارج از وجودتان نمي تواند اين موهبت ها را بشما ارزاني كند
فراواني و كمبود محصول روح آدمي است ؛
آنچه از اين حيث بهره مي بريد ؛ بستگي به ايمان و اعتقاد تان دارد .از اين رو اگر از نظر عاطفي دلبسته به اشياء و اشخاص بيرون از خود هستيد و مي پنداريد كه براي اينكه خود را كامل و تمام عيار حس كنيد به آنها نيازمنديد ؛ ترديد نكنيد كه پس از از دستيابي به اين چيز ها همچنان خود را نيازمند حس خواهيد كرد و اين جاي خالي هرگز پر نخواهد نشد .
لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 توسط امیر حسین |


 
Darya Dadvar
Darya Dadvar - MP3
 
راجب خانم دریا دادور زیاد شنیده ایید ، خواننده زن ایرانی ساکن فرانسه که مهارت باور نکردنی در اجراهای اپرا دارد .
من هر وقت سرودهای ایشان را گوش می دهم احساس خوبی بهم دست می ده .
یک خواننده متفاوت ، یک زن واقعا هنرمند و نمونه یک زن ایرانی و البته زیبا .
به اوج رسیدن زنان در جامعه ما که انواع و اقسام موانع اجتماعی و مذهبی و تاریخی و ... و  فرا راهشان گسترده شده است  ، نادره و ایشان یکی از آنان البته در خصوص ایشان هر چند نباید فرصت زیستن در کشور ی همچون فرانسه را از نظر دور نداشت اما استعداد های انحصاری زن ایرانی نیز در این موفقیت بی تاثیر نبوده است ُ فرصتی که متاسفانه خیلی از زنان و حتی مردان جامعه ما از آن محرومند .  
و بقول دکتر زهرا رهنورد  :قوانین مدنی ایران نگاه قیم مابانه به زن دارد .
البته این جمله آخر ارتباطی به انتخابات نداشت !!!!
سایت رسمی ایشان
لينك مطلب | نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388 توسط امیر حسین |


در برابر هر انسانی راهی قرار گرفته است
وراه هایی وباز راهی...
وروح بزرگ راه بزرگ را پی می گیرد
وروح حقیر کورمال کورمال راه حقیر را انتخاب می کند
ودر این بین دشت های مه آلود گسترده اند
ودیگر مردمان در این دشت ها می روندو می آیند.
اما در برابر هر انسانی راهی بزرگ آغوش باز کرده است
ونیز راهی حقیر
وهرکس خود تصمیم می گیرد در چه راهی قدم بگذارد.

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388 توسط امیر حسین |


زندگي همچون يك خانه شلوغ و پراثاث و درهم و برهم است و تو درآن غرق . اين تابلو را به ديوا ر اتاق مى زنى ، آن قاليچه را جلو پلكان مى اندازى، راهرو را جارو مى كنى، مبلها به هم ريخته است مهمان ها دارند مى رسند و هنوز لباس عوض نكرده اى در آشپزخانه واويلاست وهنوز هم كارهات مانده است .
يكي از مهمان ها كه الان مى آيد نكته بين و بهانه گير و حسود و چهار چشمى همه چيز را مى پايد . از اين اتاق به آن اتاق سر مى كشى، از حياط به توى هال مى پرى، از پله ها به طبقه بالا ميروى، بر ميگردى پرده و قالى و سماور گل و ميوه و چاى و شربت و شيرينى و حسن وحسين و مهين و شهين ....... غرقه درهمين كشمكشها و گرفتاريها و مشغوليات و خيالات و مى روى و مى آ يى و مى دوى و مى پرى كه ناگهان سر پيچ پلكان جلوت يك آينه است از آن رد مشو...!

لحظه اى همه چيز را رها كن ، خودت را خلاص كن، بايست و با خودت روبرو شو نگاهش كن خوب نگاهش كن ا و را مى شناسى ؟ دقيقا ور اندازش كن كوشش كن درست بشنا سي اش، درست بجايش آورى فكر كن ببين اين همان است كه مى خواستى با شى ؟

 اگر نه پس چه كسى و چه كارى فوريتر و مهمتر از اينكه همه اين مشغله هاى سرسام آور و پوچ و و روزمره و تكرارى و زودگذر و تقليدى و بي دوام و بى قيمت را از دست و دوشت بريزى و به او بپردازى، او را درست كنى، فرصت كم است مگر عمر آدمى چند هزار سال است ؟! چه زود هم مى گذرد مثل صفحات كتابى كه باد ورق مى زند، آنهم كتاب كوچكى كه پنجاه، شصت صفحه بيشتر ندارد

دکتر شریعتی

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388 توسط امیر حسین |



گاهی نگاهت را نگاه کن !

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388 توسط امیر حسین |


Home | Archive | Email

< http://www.ask500people.com/questions/how-are-you-the-people-in-your-countryinfluenced-by-the-news-about-iran--21323http://www.ask500people.com/questions/how-are-you-the-people-in-your-countryinfluenced-by-the-news-about-iran--21323