تبليغاتX
بامداد
بامداد

هر لحظه شروعی تازه است ، برای خلق یک زندگی متفاوت و زیباتر از گذشته .

Home Email Archive Designer

چهار نفر بودند. اسمشان اين ها بود:‌ همه کس، يک کسی، هرکسی، هيچ کس.
کار مهمی در پيش داشتند و همه مطمئن بودند که يک کسی اين کار را به انجام می رساند. هرکسی  می توانست اين کار را بکند،‌ اما هيچ کس اين کار را نکرد. يک کسی عصبانی شد، چرا که اين کار، کار همه کس بود، اما هيچ کس متوجه نبود که همه کس اين کار را  نخواهد کرد.. سرانجام داستان اين طوری تمام شد  که هرکسی يک کسی  را سرزنش کرد که چرا هيچ کس کاری را نکرد که همه کس می توانست انجام بدهد .

  چقدر این موضوع به سازمان های ما متاسفانه در کشور عزیزمان شبیه است ؟!....
چقدر با سوء مدیریت منابع سازمان هایمان را هدر داده ائیم ؟؟؟ آیا فکر می کنید با این وضع بتوان آینده روشن و درخشانی و زیبائی برای کشور ترسیم نمود ؟؟؟؟

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه نوزدهم بهمن 1388 ساعت 15:57 توسط امیر حسین |


براي رسيدن به چيزي كه تا به حال نداشتيد ،كسي
باشيد كه تا به حال نبوديد.

 

 به یاد داشته باشید : 
 هر نوع تغییر در دنیای پیرامونی ما از تغییر در تفکر و باور های ما شروع می شود .

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن 1388 ساعت 11:13 توسط امیر حسین |



 با این عکس خیلی حال کردم .

واقعا بچه ها چقدر پاک و معصومند و واقعا بچه ها چقدر می تونه دلشون پاک باشه. واسه همینه که آدما بچه ها رو دوست دارن و همه چیزشون شیرینه. چی میشد که ما هم خصوصیات خوب دوران بچه گیمونو حفظ می کردیم . دورانی که برای ما همه سپری شد و .... واقعا ما هم زمانی بچه بودیم  ؟

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388 ساعت 12:18 توسط امیر حسین |


سلام به تمامی دوستان

یک کتابی اخیرا بدستم رسیده از آقای «كريستين بوبن» بنام عشق کریستین بوین .
 ایشان فارغ التحصيل رشته فلسفه هستند  و همين نگرش فلسفي او در كارهايش تاثيري عميق گذاشته است.جمله زیر از یکی از کتابهای ایشان انتخاب کرده ام .

مرگ از من چیزی نمی ستاند ، من هر آنچه را که قیمتی است پیشاپیش بخشیده ام .

به ساده لوحی و کوته بینی بعضی از آدمها می خندم ، مضحکه تمسخر خویش شده اند ، با من به حماقت بشر بخندید .... نقل از کتاب عشق کریستین بوین صفحه 29

 به نظر من ما انسانها بر روی کره زمین زندگی نمی کنیم بلکه سرزمین واقعی ما قلب کسانی است که به آنها علاقه داریم...

فراتر از بودن (کریستین بوین)

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388 ساعت 8:8 توسط امیر حسین |


یکی از اقوام  همیشه وقتی تو جمع هایی که دور هم هستیم بخصوص در مهمانی ها یه جمله  کلیشه ای داره برای زمانی که صحبت  چکنم چکنم طرح میشه بعبارتی وقتی یکی از مدعوین کاسه چکنم چکنم را  دست میگیره یک نسخه واحد داره که سریع اون می پیچه  این جمله که همیشه و با یک قیافه حق بجانب و از ما بهترون ادا می شه اینه :

 من توصیه می کنم کاری که فکر می کنید درسته ، انجام دهید !!! چون ایشان مصرا معتقدند که کاسه چکنم چکنم همان کاسه زیر نیم کاسه است !!!

 بنظرم جمله قشنگیه و کاربرد هم زیاد داره و می تونه علاج  دودلی و شک و تردید باشه اما دوستان یه جا می خوندم که ما نون باور هایمان و اعتقاداتتمان را می خوریم ، ما چون معمولا بر اساس افکاری که فکر می کنیم درسته عمل می کنیم ، پس لازم و مهمه که  از خودمون بپرسیم که چقدر به این " درست بودن افکارمون " اطمینان و یقین داریم ؟

آیا شده تا بحال که افکارمون را بدون تعصب و غرض ورزی به چالش بکشیم ؟ و آنها را بجای دیگران !! قضاوت کنیم ؟؟؟ دوستان پرداخت بهای موفقیتهایمون تو زندگی سنگین تره یا بهای پرداختی بابت شکست ها ؟؟؟ چقدر معمولا در روز به این موضوعات فکر می کنید ؟؟؟

 یه نکته مهم و قابل تامل  :
آیا می دانستید آنچه را که می دانید خیلی کمتر از آن است که فکر می کنید :

 1- آنچه را که فکر می کنید می دانید ولی نمی دانید    4%

2- آنچه را که می دانید                                           6%

3- آنچه را که می دانید نمی دانید                           10%

4- آنچه را که فکر می کنید نمی دانید                      10%

5- آنچه را که نمی دانید نمی دانید                          70%

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه دهم بهمن 1388 ساعت 10:39 توسط امیر حسین |


به جایی شنیدم که استادی خطاب به دانشجویان دختر توصیه ای اینچنین داشت  :

از طرح و پی‌گیری و نیل به "حق وکالت طلاق" که قانوناً براشون امکان‌پذیره نگذرن.
گرفتن این حق تضمینی برای خوشبختی‌شون ممکنه نباشه اما از بدبختی‌شون و سوختن و ساختن‌شون می‌تونه جلوگیری کنه. گول حرفهای قشنگ و ادعای عاشقی همسران آینده‌شون رو هم نخورن. زندگی واقعی با وعده وعیدها خیلی فرق می‌کنه. برخی نیز میگفتنند خب اگر ما تقاضای طلاق کنیم ممکنه نسبت به ما بدبین بشن و از ازدواج منصرف بشن. می‌گم اون مردی که نتونه بفهمه که می‌بایستی حق برابری برای شما با خودش برای دستیابی به یک زندگی سالم و موفق قائل بشه لیاقت همسری شما رو نداره. همون بهتر که از همون ابتدا چهره‌ی واقعی‌ش رو بشناسین و راهتون از هم جدا بشه.
زندگی مشترک بر اساس تمایل و توافق دو نفر انسان آگاه و مستقل شکل می‌گیره و بر اساس توافق هردو بنا به حقوقی که دارند می‌تونه خاتمه پیدا کنه. تداوم عشق و علاقه و پای‌بندی به تعهدات عاطفی هرگز با زور و اجبار میسر نمی‌شه.
دوستان نظرتون راجب این موضوع چیه ؟؟؟ می شه معایبی هم برای این روش متصور شد ؟؟؟؟بعضی ها هم میگند طرح این موضوع اونهم در آغاز زندگی مشرک  تناسبی با اون فضا و روح حاکم بر روابط دو طرف که .... نیست . و شاید نه تنها کمکی به رفع این دغدغه خاطر نکنه که موجبات کاشت تخم بدبینی را در اندیشه و روح طرفین بشه و بدتر به اون بدبینی را دامن بزنه . نظر شخصی خودم اینه که بجای داشتن دغدغه این موضوع و اخذ چنین وکالتهایی باید طرفین دقت بیشتر کرده و شخصی را بعنوان همسر انتخاب کنند که نگرانی از اون بابت در آینده نداشته باشند  ولی از طرفی برخی موافقان می گند می تونه بهترین فرصت برای گرفتن امتیاز باشه . فرصتهایی که ممکن است بعدها تکرار نشه .

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388 ساعت 8:46 توسط امیر حسین |


امروز صبح ایمیلی از یکی از همکاران قدیمم که در شهرستان اراک مشغول به کار هست و خیلی هم دلم براش تنگ شده  دریافت کردم که در ضمن با سلیقه‌ای ستودنی قطعه‌ای از اشعار سیمین بهبهانی را ضمیمه‌ی پیام خود کرده بودند.  که باعث شد احساس خوبی بهم دست بده و بدین منظور خواستم آنرا  با شما در این ابتدای روز (پنجم بهمن ماه ۱۳۸۸) شریک شوم :

 چه گویمت؟ که تو خود با خبر ز حال منی
چو جان، ‌نهان شده در جسم پر ملال منی
چنین که می‌گذری تلخ بر من، از سر قهر
گمان برم که غم‌انگیز ماه وسال منی
خموش و گوشه نشینم، مگر نگاه توام
لطیف و دور گریزی، مگر خیال منی
ز چند و چون شب دوریت چه می‌پرسم
سیاه‌چشمی و خود پاسخ سؤال منی
چو آرزو به دلم خفته‌ای همیشه و حیف
که آرزوی فریبنده‌ی محال منی
هوای سرکشی‌ای طبع من، ‌مکن! که دگر
اسیر عشقی و مرغ شکسته‌بال منی
ازین غمی که چنین سینه‌سوز سیمین است
چه گویمت؟ که تو خود باخبر ز حال منی


لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه پنجم بهمن 1388 ساعت 7:50 توسط امیر حسین |


دوستان نمی دونم آیا فیلم سنگسار ثریا م. را دیده ائید یا نه ؟ من نمی خواهم و قصد ندارم انتقادی حرفه ای و به اصطلاح پروفشنال از فیلم داشته باشم که در تخصص بنده نیست ولی شایدم لازم نباشه برای انتقاد به موضوعی الزاما متخصص اون حرفه باشیم . چیزی که عیان است .....

دوستان بدون هیچ شک و تردیدی باید اعتراف نمود که سنگسار و اعدام هایی اینگونه دیگر جایی توی قرن ۲۱ و عصر حاضر نداره و در این موضوع هیچ شکی نیست و من هم موافق برچیده شدن این نوع احکام هستم .
اما بنظر من این موضوع نباید دستاویز این بشه که ما بیایم فرهنگ و ملتی را با تمام سابقه درخشان فرهنگیشون زیر سوال ببریم و از اونها یک مشت مردم دزذ و نامرد و قارتگر و ... بجهانیان معرفی کنیم . روی موضوع سنگسار نمی خواهم الان و در این پست تمرکز کنم و بنظرم باید توی یک پست جداگانه و در یک فرصت اختصاصی به آن پرداخت الان موضوع صحبت من این فیلم و تضادهای آشکار آن با وضع کنونی جامعه ما و حتی اوائل انقلاب است . فیلمی که تمامی آقایون این روستا را آدمهای دله  و عوضی و شکم باره  و کلکسیونی انتخابی از انواع  صفات زشت و کریه و .... و در یک کلام می توان گفت تراوشات یک ذهن بی مار !!!

 

 

 

 

 

داستان فیلم درباره سفر یک روزنامه‌نگار فرانسوی به دهکده دورافتاده‌ای در جنوب غربی ایران است. وی در آنجا با زنی به نام زهرا آشنا می‌شود که خواهرزاده اش را روز قبل به جرم زنا سنگسار کرده‌اند. وقتی این روزنامه‌نگار ضبط صوتش را روشن می‌کند، فیلم به فلاش‌بک می‌رود و از زبان زهرا ماجرای سنگسار ثریا روایت می‌شود.قربانعلی شوهر ثریا قصد دارد که با دختری 14 ساله ازدواج کند اما وضع مالی‌ او چندان رضایت‌بخش نیست که خرج دو خانواده را متحمل شود، بخاطر همین تصمیم می‌گیرد که ثریا را طلاق دهد! در مقابل، ثریا هم که با داشتن 4 فرزند نگران مخارج زندگی‌اش است با قربانعلی مخالفت می‌کند. قربانعلی برای رها شدن از این مشکل بزرگ چاره‌ای می‌اندیشد: پناه بردن به روحانی روستا و کمک خواستن از او برای تهمت زدن به ثریا و در نهایت محکوم کردن او به سنگسار! تنها بخاطر اینکه از شر همسر اولش راحت شود و اینکه بخواهد آزادانه با دختری دیگر ازدواج کند!با پایان یافتن داستان زندگی ثریا، داستان فرار روزنامه‌نگار فرانسوی از ایران در زمان حال ادامه می‌یابد. او قصد دارد نواری را که ضبط کرده به عنوان سندی علیه نقض حقوق بشر در ایران و سرکوب زنان ایرانی در غرب منتشر کند. فیلم بر اساس کتابی به همین نام، نوشته فریدون صاحب‌جمع ساخته شده که در سال 1994 منتشر شده و ماجرای آن در سال ۱۹۸۶ اتفاق می‌افتد. شهره آغداشلو در نقش زهرا و جیمزکویزل بازیگر فیلم‌های «خط باریک قرمز» (ترنس مالیک) و «مصائب مسیح» (مل گیبسون)، در نقش خبرنگار فرانسوی ظاهر شده‌اند.
مجددا  تاکید می کنم شاید با خواندن این مطلب بعضی دوستان گمان کنند که من موافق سنگسار هستم! بنده به درست یا نادرست بودن این حکم دینی کاری ندارم...فقط منظورم این است که این داستان غیر واقعی بوده و اگر هم درست باشد، بسیار غلو شده است. هنوز خاطره ی تلخ فیلم چیپ و بی ارزش 300 از اذهان مردم پاک نشده، فیلم دیگری توسط هالیوود ساخته شد که دیدنش قلب هر بیننده ی ایرانی را جریحه دار خواهد کرد.

 

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه یکم بهمن 1388 ساعت 14:26 توسط امیر حسین |


آدم موفق کسی است که آنچه را که دوست دارد بدست آورد و آدم خوشبخت کسی است که آنچه را که دارد ُ دوست داشته باشد .


جالب اینه که ما خیلی وقتا می تونیم از این طریق و با طی یک مسیر معکوس به موفقیت نیز برسیم .
یعنی هم احساس خوشبختی کنیم و هم موفقیت را در آغوش بکشیم . من خودم وقتی رشته حسابداری را فقط بخاطر توصیه دوستان و اقوام دلسوز انتخاب کردم  بعدها که فارغ التحصیل شدم و وارد بازار کار با تکیه بر همین تکنیک نه تنها تونستم با این رشته ظاهرا خشک کنار بیام  و به اون علاقه مند شدم بلکه این دلبستگی و علاقه منجر به این شد که در کارم موفق باشم و شاهد ثمراتش هم بوده و هستم .

هر که هستید و هر کجا زندگی می‌کنید، آرامش را به زندگی خویش دعوت کنید و آن را در ذهن خود جایگزین سازید. اگر کلام و رفتار شما قرین آرامش باشد بدون شک این ویژگی به دنیای اطراف شما نیز سرایت خواهد کرد. بخاطر داشته باشید، برای رسیدن به این وضعیت  لازم است برخی قابلیتهای ویژه را در خود پرورش دهید و شرایط خاصی را در زندگی خویش ایجاد نمایید.

 تا فرصتی دیگر : درود و دو صد بدرود

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و ششم دی 1388 ساعت 13:7 توسط امیر حسین |



وقتی به خودمان دروغ می گوییم آن را بلند تر فریاد می زنیم . اریک هافر

پینوکیو! اگر روزی گذرت به اینجا افتاد

دروغ بگو  و کاملا راحت باش!

اینجا ما همه دماغمان دراز است...!

هیچ فکر کردید ما آدما اگه قرار بود مثله پینوکیو در ازای هر دروغی که میگفتیم دماغمان کش میمومد الان طول و عرض دماغمان به کجا ها که نرسیده بود !
 بجز دماغ پینوکیو راه دیگه ای برای تشخیص دروغ وجود داره؟

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم دی 1388 ساعت 7:45 توسط امیر حسین |


 در حالیکه بیشتر توجه دولتمردان به عرصه های سیاسی است ، خبرهای ناگواری از حوزه اجتماعی منتشر می شود این در حالی است که اهمیت مسائل و معظلات اجتماعی بسیار زیاد است و باید معلوم شود نهادهایی که در این زمینه مسئولیت دارند ، مشغول چه کاری هستند که معظلات اجتماعی رو به افزایش است و چاره ای هم برای آن اندیشیده نمی شود.براساس گزارش های رسمی تعداد جنین های سقط و رها شده در کنار خیابان افزایش قابل توجهی یافته است.
به گزارش یک سایت حامی دولت ، تنها تعداد جنین های سقط شده دارای HIV مثبت در گوشه و کنار خیابانها و سطل آشغال های شهرداری در سال 87 نسبت به سال پیش از آن 7 برابر افزایش یافته است.
لازم به ذکر است این گزارش تنها مربوط به آمار سازمان بهزیستی است و همه موارد را شامل نمی شود.این درحالی است که امار قابل توجهی از سقط جنین غیرقانونی در کشور گزارش می شود.
سقط جنین غیرقانونی که اغلب پیامد روابط نامشروع جنسی است را می توان از رونق بازار دلالان دارو و آمپول سقط جنین در ناصرخسرو حدس زد.بطوریکه قیمت آمپول های سقط جنین طی چند ماه اخیر افزایش قابل توجهی یافته است.

با این برخی گزارش های غیر رسمی از بهزیستی حاکی از آن است که تعداد جنین یافت شده HIV مثبت یعنی ایدزی در سال 87 نسبت به سال 86 رشد قابل توجهی یافته است که زنگ خطری برای مسئولین محسوب می شود.
انتشار این اخبار تلخ اگر چه ممکن است موجب سوء استفاده برخی نااهلان شود ،اما می تواند توجه مسئولین را به آسیب های اجتماعی زیر پوستی جامعه بیشتر جلب کند.
به نظر می رسد دغدغه سیاسی دولتمردان فرصت توجه به این موضوعات اصلی را گرفته است.
در زیر استفتائی که در این خصوص بعمل آمده شده جهت اطلاع آورده می شود :

سوال : چند سالي است كه سقط درماني در موارد خاص از نظر شرع و قانون پذيرفته شده و انجام مي شود و از افتخارات فقه تشيع است كه مي تواند جوابگوي مسائل روز جامعه باشد .سوال من اين است كه در مورد خانمي كه تحت هتك ناموس يا تجاوز به عنف قرار گرفته و باردار شده است و با علم اينكه ادامه بارداري و زايمان و حضور اين طفل نامشروع در جامعه هم از لحاظ روحي رواني و اجتماعي و مشكلات خانوادگي از جمله طلاق براي آن خانم و همچنين مشكلاتي كه ممكن است براي جامعه و بار مالي كه براي بيت المال پيش بيايد و فساد هاي ديگري كه ناشي از تولد اين طفل نامشروع و حضور او در جامعه مي شود آيا جايز است قبل از حلول روح در بدن جنين نسبت به سقط آن اقدام كرد؟

بسمه تعالی ج - اگر زنى از زنا آبستن شود، جايز نيست بچه اش را سقط كند; ليكن اگر قبل از چهارماهگى براى جلوگيرى از تضييع آبرو و حيثيّت سقط كند، نمى توان گفت حرام است; بلكه به جهت رفع حَرَج و مشكل تضييع آبرو، مخصوصاً با فرض توبه، جايز است.  دفتر استفتائات آيت الله العظمي صانعي       

بسمه تعالی ج - در مسئله 2572 توضیح المسائل ذکر شده که نمی تواند بچه را سقط کند. ولی با توجه به رعایت اهم در مقابل مهم اگر کاری اهم از حفظ جان بچه باشد می توان به لحاظ رعایت آن اهم بچه را سقط کرد. والله العالم بحقائق احکامهwww.m-rahmati.com    آیت الله العظمی محمد رحمتي

بسمه تعالی ج -  در چنين فرضى با كل خصوصيات مذكوره جايز است. / رجب الأصب/ 1428هـ آیت الله العظمی سید صادق شیرازی

بسمه تعالی ج -گر ضرر مهم جسمی یا روحی برای مادر دارد تا قبل از دمیده شدن روح در جنین می توانید آن را سقط کنید . در غیر این صورت جایز نیستآيت الله العظمي مکارم شيرازي

برخی عکسهایی هم ضمیمه شده بود که مجددا بدلائلی حذف گردید .


 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه نوزدهم دی 1388 ساعت 8:15 توسط امیر حسین |


هر چند از زمان اتمام پخش سریال مدار صفر درجه مدتهاست که می گذره ولی دیروز دی وی دیشو تو خونه داشتیم نگاه می کردم به این قسمتش که   حبیب پارسا (شهاب حسینی)این اشعار را می خوند رسید لذت بردم . چقدر زیبا  هم متنش و هم دکله کردنش  . به جنبه های سیاسی سریال علاقه ای ندارم ولی جالب بود وقتی پای عشق بمیان میاد مرز هایی که ما انسانها واسه خودمون درست کردیم در نوردیده می شند و راه را برای ابراز وجودی و عاطفی و فطری ما انسانها می گشایند و اینگونه بود راز و رمز عاشق شدن این دو که در منتهای فاصله بودنند از نظر اعتقادی و سیاسی و مرز بندی های تصنعی ما انسانها و اینگونه بود این دختر یهودی به نام سارا استروک (ناتالی متی) و حبیب پارسا که نه تنها از دو مذهب جدا که بخاطر برخی مسائل متضاد بودنند یکی پیرو دین موسی و دیگری محمد .  

اینم تیتراژ پایانی سریال فایل صوتی را از اینجا  دانلود  کنید .

تو را دوست می دارم
تو را به جای همه زنانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب می شود،برای خاطر نخستین گل ها
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی رماندشان
تو را برای خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه زنانی که دوست نمی دارم دوست می دارم.
جز تو ، که مرا منعکس تواند کرد؟من خود،خویشتن را بس
اندک می بینم.
بی تو جز گستره بی کرانه نمی بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آینهَ خویش گذشتن نتوانستم
می بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آنگونه که لغت به لغت از یادش می برند.

تو را دوست می دارم برای خاطر فرزانگیت که از آن من
نیست تو را برای خاطر سلامت
به رغم همه آن چیزها که به جز وهمی نیست دوست می دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی دارم
تو می پنداری که شکی ،حال آنکه به جز دلیلی نیستی
تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا می رود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم.

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388 ساعت 9:14 توسط امیر حسین |


یک چند روزی میشه که مادر زن جان مهمان ماست ،  آمده پیش ما که هم دیداری تازه کرده باشه و هم آب و هوائی عوض نموده باشه ، دیروز  مادر زن جان واسه داماد گلش خورشت کرفس درست کرده بود ....بوش مست کنندبود ! آخه می دونید دامادش عاشق کرفسه ! بگذریم عرضم حضور انور تون که  عصر یکی دو روز پیش به اتفاق خانم و مادر خانم ( مادر زن جان!)  تو شهر چرخی زدیم که چشممون به جمال صندوق های انار کنار خیابون روشن شد ، جعبه های انار درشت چشمک می زند، اما چشمتون روز بد نبینه ،  پیاده می شوی، انار جعبه ای می خری. می رسی خانه، چند عدد که بر می داری می بینی ردیف زیرین دیگر از انارهای درشت چشمک زن خبری نیست. یکسری انار ریز که حتی سرخی هم ندارد. به خامی خودت می خندی، و به خودت می گویی. خب معلوم است دیگر. باید بیشتر حواسم را جمع می کردم یه کم بهتر نگاه می کردم گول ظاهرش را نمی خوردم ، ... حالا من در عجبم. کدامیک ایرانی واقعی است. آن که انارها را به آن شیوه به خلق الله می اندازد، یا او که با خیال خام صحت معامله خرید می کند؟! اخیراً در اینترنت از بزرگی نوشته ای خوندم با این مضمون که بزرگترین لطمه به ایران امروز رواج بی اخلاقی است. اما می خواهم بدانم واقعاً همه جای ایران غلبه با اخلاق بوده یا بی اخلاقی. خیلی وقت ها از بی اخلاقی های رایج چه در سطوح بالا و چه در سطوح پایین، دچار حیرت نمی شویم. برخی، فقط "لو می روند"، شاید هم لو نروند یا لااقل من و شما نتوانیم اثبات اش کنیم. اما آیا شما واقعاً در مواجهه با بی اخلاقی ها، تعجب هم می کنید؟!
دست آقا اناره که رو شد ، ببخشید آقا انار فروشه ، یاد همون ضرب المثا انگلیسی افتادم که می گفت ما اونقدر ها پول نداریم که جنس ارزون بخریم .

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم دی 1388 ساعت 13:20 توسط امیر حسین |


آن روزها رفتند

آن روزهای خوب

آن روزهای سالم سرشار

...

من پریشب این شعر فروغ رو با تمام وجودم احساس کردم .

آن احساس ها هم رفتند ...
من هر شب تمام حسرت هایم را پس از آغاز سکوت آبی شب  آه می کشم .
دلم هر لحظه بیشتر فشرده می شود.
نمی توانم فراموش کردن را تمرین کنم .


لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه سیزدهم دی 1388 ساعت 13:53 توسط امیر حسین |


هیچ خزانی ماندگار نیست...هر چند دور و برت پر از برگ های زرد شده باشد...

یکی از عادتهای خوب من در زندگی تهیه و تدارک یک دفترچه کوچک کاریست  که ماهانه اونو تهیه می کنم و کارها و اولویت بندی های انجام کارها را  و ... را در آن می نویسم و خود این موضوع باعث افزایش راندمان کاریم شده ، ایده آنرا از کتاب معروف   " بنویس تا اتفاق بیفتد Write it Down, Make it down " نوشته  خانم هنریت کلاوسر ، گرفتم ، ایده بسیار جالب و مفیدیه ، یکی از مواردی که در این دفتر چه پیش بینی کردم ، اختصاص بخشی جهت درجخاطرات سخت و حتی تلخ گذشته است ، اون اتفاقات بسیار بدی که فکر میکردم با وقوع آن اوضاع بکلی خراب بشه  و سایر افکار منفی جور وا جور که متعاقبا بذهنم خطور میکرد و ...، آره از این دست اتفاقات ، و اونا را بر حسب تاریخ وقوع در آن می نوشتم ، بعد که با گذشت زمان ، متوجه میشدم که  اونطور نبود که فکر میکردم ، و نتیجه گیری می کردم که ما معمولا وقایع را خیلی سخت میگیریم در صورتی که اتفاقات بد فقط برای درس آموزی و کسب تجربه است و اینکه ببینی چرا روی دادند و کاری بکنیم که مشابه اون اتفاقات در آینده یا رخ ندهد و یا خیلی احتمال وقوعش کم شود.


نکته :
تجربه رویدادهایی نیست که با آن مواجهه می شویم ، تجربه برخورد هایست که با رویدادها می کنیم .

ضرورت ندارد که وانمود کنید که ماجراهای غم انگیز را دوست دارید ، تنها متعهد شوید که برای ارتقاء به مقام و موقعیت برتر در زندگی از  غم به عنوان نیروی محرکه سود ببرید درس دیگری که از این موضوع میگرفتم این بود که وقایع با همه تلخی که داشته باشند ، باز گذرا و رفتنی هستند و شاید پیامد های رفتار های ما باشند ولی مهم اون درسه ، اون درسی که توی این وقایع به ظاهر تلخ ، برای آموختن ، قرار داده شده است . شاید همیشه یک پایان تلخ ، بهتر از یک تلخ بی پایان باشه .
غم واکنشی در قبال تجربه های دردناک زندگی است. اما غم بلای اجتناب ناپذیری نیست که برای تجدید تعادل و توازن زندگی ناگزیر به تحمل آن باشیم  بلکه غم موهبتی است که جامه مجهول و مبدل به تن کرده  است ، یعنی اندوه ابداً تلخ و گزنده نیست بلکه فرصتی است برای نوشیدن شربت شیرینی که در لحظه های تاریک زندگی در دسترس ما قرار میگیرد  شکست های زندگی ، روح ما را صیقل میدهد و استعدادهای پنهانمان را بر ملا میکند و باعث میشود که به سطوح بالاتر زندگی ارتقاء پیدا کنیم .در اوج غم کمی درنگ کنید و با کمال متانت از خودتان بپرسید: آیا اکنون مجبور هستم که بخاطر این وضعیت ناهنجار که یقین دارم  عاقبت آن را یک نعمت خواهم یافت ، در درون و بیرون رنج و عذاب بکشم؟ مهم نیست که برای جواب به این سؤال چقدر مهارت دارید  بلکه گوش کردن به جوابی که از عمق وجودتان برمی خیزد و و پیروی از آن اهمیت اساسی دارد .                                 وین دایر
لينك مطلب | نوشته شده در شنبه دوازدهم دی 1388 ساعت 11:33 توسط امیر حسین |


" انقلاب باورها وتصميم گيري قاطعانه"
 پيش چشمت داشتي شيشه کبود زان سبب عالم کبودت مي نمود  (مولوي)

هستي براي شما همان چيزي است که هستي.
تصویر ذهنی شما از خودتان تاثیر نیرومندی بر رفتارتان دارد ، خود را در جایگاه فردی که در آینده می خواهید باشید تجسم کنید .

خود انگاره شما ، شیوه ای که در عالم درون ، به خود نگاه می کنید ، نقش بسیار تعیین کننده ای در عملکرد شما در عالم بیرون دارد .
" فردی که شما می بینید همان فردی است که خواهید بود "    جیم کاثکارد

بر اساس نظريه معروف تصوير ذهني دکتر ماکسول مالتز:
در ذهنيت هر فرد تصويرو باوري از خود شکل گرفته است تصوير ذهني هر فرد است که به او ميگويد چه کسي هست وقادر به انجام چه کارهايي است و سزاوار چگونه زندگي ميباشد.
آنتوني رابينز در مورد تصوير ذهني مي گويد: کارهايي را که ميتوانيم يا نمي توانيم انجام دهيم و آنچه را که ممکن يا نا ممکن مي پنداريم بندرت ناشي از توانايي واقعي ماست بلکه بيشتر از عقايدي که نسبت به خود داريم سرچشمه مي گيرد.دانش آموزي سر کلاس رياضيات خوابش برد و پس از شنيدن صداي زنگ سراسيمه بيدار شد و دو مساله اي که روي تخته نوشته شده بود يادداشت کرد و با اين باور که معلم آنرا به عنوان تکليف منزل داده است به منزل برد.
تمام آنروز و شب را براي حل آنها فکر کرد ولي نتوانست هيچيک را حل کند.
اما طي هفته دست از کوشش بر نداشت.سرانجام يکي از آنها را حل کرد و به کلاس آورد.استاد به کلي مبهوت شد زيرا آن مساله ها را به عنوان دو نمونه از مسايل غير قابل حل رياضي داده بود.
بيرون زتونيست آنچه درعالم هست از خود بطلب هرآنچه خواهي که تويي
همانطور که اشاره شد فنداسيون اين کار خود شما هستيد . بنابراين قبل از هر اقدامي بايد خودتان را شناسايي کنيد.بايد با خودتان ملاقات نماييد." با سيستم ضمير نا خود آگاه آشنا شويد وتوانمند يهايتان را باور کنيد. طرز استفاده از قابليتهاي وجودتان را فرا بگيريد وبدانيد که :"مهم نيست تا کنون چه کسي بوده ايد وگذشته شما چگونه بوده بلکه مهم اين است که از امروز چه کسي هستيد

The past is history.
((گذشته، فقط يک تاريخ است))
و
The past does not equal the future
((آينده مساوي گذشته نيست))

یکی از کتاب هایی که همیشه از مطالعه مجدد آن سیر نمی شم همین کتاب تصویر سازی ذهنی اثر ماکسول مالتزه .
چندین و چند بار خوندمش ، محشره ، به تمامی دوستان توصیه می کنم حتما این کتاب را تهیه و مطالعه کنند ، من سعی می کنم هر از چند گاهی برخی از مطالب ارزشمند این کتاب را در پست های وبلاگم قرار دهم ، شاید که نه ، مطمئنم مفید فایده خواهد شد . مطالعه این کتاب را به تمامی کسانی که " سلامت و آرامش را در همه جا و همه چیز جستجو می کنند جز غیر از خود، توصیه موکد می کنم .

به بیمارنم همیشه توصیه می کنم اگر می خواهند مولد و زنده باقی بمانند  برای زندگی مایه دلگرمی درست کنند . برای زندگی بیشتر دلیلی بیاورید . مطمئنا زندگی طولانی تری خواهید داشت .
تردیدی ندارم که می توان ظرف مدت پنج سال از یک سی ساله پیر مردی ساخت .
کافی است او را متقاعد کنید که به سن پیری رسیده و هر نوع فعالیت جسمانی برایش خطرناک است و فعالیت ذهنی هم به درد او نمی خورد . اگر بتوانید تشویقش کنید که تمام مدت روز را روی یک صندلی راحتی بنشیند از تمامی آرزوهایی که برای آینده داشته است دست بکشد اگر بتوانید او را نسبت به عقاید جدید از بین ببرید و کاری کنید که خودش را آدم کم اهمیت و غیر مولد به حساب آورد مطمئنا می توانید از او پیر مردی خلق کنید .

                                دکتر آرنولد اهات اشنکر می گوید :
« ما نه در اثرگذشت سالها عمر بلکه در اثر واکنشهای احساسی که نسبت به این گذشت نشان می دهیم پیر می شویم »

 

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه نهم دی 1388 ساعت 10:50 توسط امیر حسین |


 

نيروی جاذبه همواره انسان را به پايين می كشد و اگر كسی بخواهد بالا برود بايد بر جاذبه غلبه كند. يك كوهنورد برای صعود بايد تلاش بسياری را صرف غلبه بر جاذبه نمايد و هرچه بيشتر سختی بكشد و از خود همت و تحمل نشان دهد، می تواند بالاتر رود.

در زندگی معنوی انسان نيز غرايض دائما انسان را به پايين می كشند و اگر انسان برای صعود خود برنامه ای نداشته باشد، "خور و خواب و خشم و شهوت" او را به قعر چاه خودخواهی خواهند برد. ميزان صعود هر انسان به قدر همت و نظم او در دستيابی به اهدافش می باشد.


لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388 ساعت 9:25 توسط امیر حسین |


 

يادش بخير، دوران كودكی شبهای تابستان روی پشت بام يا در حياط می خوابيديم و من گاهی ساعتها به تماشای آسمان می پرداختم. با خودم فكر می كردم كه آيا اين آسمان يك جايی تمام می شود يا اينكه تا بی نهايت ادامه دارد؟ تا بی نهايت كه نمی تواند ادامه داشته باشد چون فقط خدا بی نهايت است، پس حتما بايد يك جايی به يك ديوار محدود شود .... و آنقدر به چيزهايی كه می تواند پشت آن ديوار وجود داشته باشد، فكر می كردم تا خوابم می برد.
الان وقتی كه فرصتی می كنم تا نگاهی به آسمان بياندازم،‌ در بين نور صدها هزار چراغ، فقط می توانم ماه و حداكثر چند ستاره كه كور سو می زنند را مشاهده كنم. در آن لحظه با خود می انديشم كه آيا برای كودكان ما كه شبها فقط به سقف آپارتمان زل می زنند اين سوال پيش می آيد كه پشت آن ديوار  كه در انتهای دنيا است، چه چيزی وجود دارد؟

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه دوم دی 1388 ساعت 7:43 توسط امیر حسین |


« من نه آنم که دگر گوش به تزویر دهم»

 « من حاضرم جانم را فدا کنم تا تو عقیدهات را هر چند مخالف رای و نظر من باشد به آزادی، ابراز و بیان کنی.»

- شریعتی یکی از بزرگترین متفکران معاصر ایران است. اما خیلی ها می گند وی فرزند زمانه خود بود و حرفهایش تنها برای بازه زمانی خاصی قابل استفاده است، نه برای همیشه. ولی من معتقدم لااقل در بین نویسندگان معاصر کمتر نویسنده ای را سراغ دارم که اینقدر حرفاش الان مصداق داشته باشه و بدرد جامعه و زمان الانمان بخوره - واقعا یادش گرامی باد بعضی ها می گند شریعتی مثل چه گوارا ست. مردی زیباروی و خوش سیما که دختران و پسران سابق عاشق او هستند. تصویرش برای چاپ روی پیراهن فوق العاده جذاب است، حتی جذاب‌تر از مارلون براندو. اما حاصل اندیشه چه گوارا همان نکبتی است که کوبا در آن غرق است. کشوری عقب مانده که هنوز سیستم حمل و نقل پایتخت آن درشکه است و مهم ترین منبع درآمدش از روسپیگری است ولی حاصل تفکرات دکتر زدودن تفکر و اندیشه افراطی گری و نگاه عوامانه به دین در جامعه ما بود ، او یک نگاه مدرن و کارامد به مذهب و دین داشت .

 

یک انسان می تواند مسلمان شود بی آنکه یک روح مذهبی باشد؛ و می تواند مذهبی باشد بی آنکه مسلمان شود و می تواند مذهبی مسلمان باشد.


نظر یکی از دوستان راجب این پست :

سلام
اما من اصلا با شما موافق نیستم که حرفهای شریعتی برای بازه زمانی خاصی قابل استفاده است وبه نظرم اندیشه ها واعتقادات دکتر مختص زمان خاصی نبوده ودرهرزمانی مطلوبیت خاص خودشو داره...
اینم سخنی از دکتر عزیز:
                                                    به من بگو نگو - نمی گویم
                                          اما نگو نفهم- که من نمی توانم نفهمم
                                                           من می فهمم

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388 ساعت 11:1 توسط امیر حسین |


عبارت "اجي مجي لاترجي" را تقريبا تمام كودكان بلد هستند و به سادگي مي پذيرند كه يك فرشته مهربان يا يك پيرمرد با كلاه و شنل بلند با گفتن اين كلمات، هر كار غيرممكن را ممكن سازند، ولي هنگامي كه همين كودكان "آدم بزرگ" می شوند و خود را در محدوديتهاي زندگي محصور مي بينند، اثر اين عبارت را فراموش مي كنند.
واقعا اگر روزي آن فرشته مهربان نزد من و تو بيايد و بگويد كه مي تواني يك آرزوي قابل برآورده شدن داشته باشي، خواسته ما چه خواهد بود؟


 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388 ساعت 7:50 توسط امیر حسین |


Home | Archive | Email