تبليغاتX
بامداد
بامداد
هر لحظه شروعی تازه است ، برای خلق یک زندگی متفاوت و زیباتر از گذشته .
Home Email Archive Designer
                                         

                                                 مدریت زمان

 

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 توسط امیر حسین |


پدر ... مادر ... نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی ! که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم!

تو می گویی: نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد اما خودش نفهمد که دارد چه می گوید؟ فقط تمام کوشش اش این باشد که با دقت و وسواس مضجکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلی اش صادر کند. اگر هنگام حرف زدن "ص" را "س" تلفظ کند حرف زدنش غلط می شود اما اگر اصلا نفهمد چه حرفهایی می زند و به مخاطبش چه می گوید غلط نمی شود!

اگر کسی روزی پنج بار و هر بار چند بار با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس پیش شما بیاید و با حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری چیزی را از شما بخواهد و ببینید که با وسواس عجیبی و خواهش همیشگی خود را تلفظ می کند اما خودش نمی فهمد که چه درخواستی از شما دارد چه حالتی به شما دست می دهد؟ شما به او چه می دهید؟ و وقتی متوجه شدید که این کار برایش یک عادت شده و یا بعنوان وظیفه یا ترس از شما هم انجام می دهد دیگر چه می کنید؟ گوشتان را پنبه نمی کنید؟

اگر خدا از آدم خیلی بی شعور و بلکه آدمی که مایه مخصوص ضد شعور دارد بدش بیاید همان رکعت اول اولین نمازش با یک لگد پشت به قبله از درگاه خود بیرونش می اندازد و پرتش می کند توی بدترین جاهای جهان سوم تا در چنگ استعمار همچون چهارپایان زبان بسته ی نجیب بار بکشد و خار هم نخورد و شکر خدا کند و در آرزوی بهشت آخرت در دوزخ دنیا زندگی کند و در لهیب آتش و ذلت و جهل و فقر خود ابولهب باشد و زنش حماله الحطب!!!

و اگر خدا ترحم کند رهایش می کند تا همچون خر خراس تمام عمر بر عادت خویش در دوار سرسام آور بلاهت دور زند و دور زند و دور زند...... و در غروب یک عمر حرکت و طی طریق در این" مذهب دوری" به همان نقطه ای رسد که صبح آغاز کرده بود. با چشم بسته تا نبیند که چه می کند و با پوز بسته تا نخورد از آنچه می سازد! و این است بنده مومن آنچه عفت و تقوی می گویند.

کجایی پدر مومن من... مادر مقدس من... وای بر شما نمازگزارانی که سخت غافلید و از نماز نیز. در خیالتان  خدای آسمان را نماز می برید و در عمل بت های قرن را. خداوندان زمین را... بت هایی را که دیگر مجسمه های ساده و گنگ و عاجز عصر ابراهیم و سرزمین محمد نیستند...

                                                        نقل از کتاب پدر مادر ما متهمیم  - دکتر علی شریعتی
لينك مطلب | نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386 توسط امیر حسین |


خدایا : به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ، بر بی ثمری لحظه ای که

 برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم؛ و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش، سوگوار نباشم .

بگذار تا من، خود، انتخاب کنم، اما آنچنان که تو دوست می داری.

خدایا: "چگونه زیستن" را تو به من بیاموز،

"چگونه مردن" را خود خواهم دانست.

خدایا: مرا از این فاجعه ی پلید "مصلحت پرستی" - که، چون همه کس گیر شده است، وقاحتش از یاد رفته و بیماری یی شده است که از فرط عمومیتش، هر که از آن سالم مانده باشد بیمار می نماید- مصون بدار تا: "به رعایت مصلحت، حقیقت را ذبح شرعی نکنم".

خدایا: مگذار که:

ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر، مرا با کسبه ی دین، با حمله ی تعصب و عمله ی ارتجاع همآواز کند.

که آزادی ام اسیر پسند عوام گردد.

که "دینم" در پس "وجهه ی دینی" ام، دفن شود.

که عوامزدگی، مرا مقلد تقلیدکنندگانم سازد.

که آنچه را "حق می دانم" ، به خاطر آنکه "بد می دانند" ، کتمان کنم!

 

فلسفه ی نیایش (دکتر علی شریعتی

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386 توسط امیر حسین |


سخنانی از " فلورانس اسكاول شين "

قانون ۱ _ ريختن حصارها و باز كردن در مخفي شهر توفيق، با ايجاد حالتي خوشايند يا يك لبخند يا كلامي مناسب.

 در كتاب مقدس، (صحيفه ي يوشع: 20:6) آمده : " آنگاه قوم صدا زدند و كرناها را نواختند و چون قوم آواز كرنا را شنيدند و قوم به آواز بلند صدا زدند شهر به زمين افتاد و قوم يعني هر كس پيش روي خود به شهر بر آمد و شهر را گرفتند. "

 در كتاب مقدس حكايت اعجاب انگيز به زمين افتادن حصار شهر اريحا را مي خوانيم. البته همه ي داستانهاي كتاب مقدس تفسيري مابعدالطبيعه دارند. شهر اريحا شهري بوده پر از گنج هاي عظيم و دور تا دور اون حصاري بوده كه نمي گذاشته كسي وارد اون شهر بشه و به گنجها دست پيدا كنه. وقتي قوم به آواز بلند صدا زدند، حصار شهر اريحا فرو ريخت.آواز بلند يعني " تاكيد بر عبارت حاوي حقيقت "

شهر اريحا سمبل "توفيق" است. توفيقي كه هر انساني آن را مي خواهد. هر چند كه انگار اين توفيق در پس در  يا  ديواري پنهان شده است. ( حصارهاي شهر اريحا ) تقريبا" همه ي ما بين خودمان با توفيقي كه آرزوي اون رو داريم، حصاري بنا كرديم. اغلب اين حصار ، حصار نفرته. نفرت از كسي يا از اوضاع و شرايطي ، راه خير و خوشي رو سد مي كنه.اگه در چيزي شكست خورده باشيم و به آرزويي نرسيده باشيم و اين باعث بشه كه به موفقيت آدم هاي ديگه نفرت بورزيم، راه موفقيت خودمون رو سد مي كنيم.

 

نكته ي اول _پس اولين كاري كه بايد بكنيم تا حصارهايي كه مانع رسيدن ما به شهر توفيقه، فرو بريزه، اينه كه رشك و نفرتي رو كه از موفقيت ديگران داريم با " بيان عبارت حاوي حقيقت " از بين ببريم.

"اسكاول شين" براي از بين بردن رشك و نفرت تكرار اين عبارت رو توصيه مي كنه:

اكنون خدا نه تنها آنچه را براي ديگران كرده ، بلكه بيش از آن را نيز براي من انجام مي دهد.

 

نكته ي دوم _معمولا" ايجاد حالتي خوشايند يا يك لبخند، در مخفي توفيق را مي گشايد. لبخند زدن و ايجاد حالت خوشايند يعني دلسرد نشدن از بر آورده شدن آرزو ها ، يعني با شاد بودن و ايجاد حالات خوشايند نشون بديم ( گودال بكنيم ) كه مطمئنيم  آرزومون در حال برآورده شدنه.

 زندگي در گذشته و ناله و مويه از بداقباليها ، پيرامون اريحايمان حصاري بلند مي كشه.

 

نكته ي سوم _ "تنها آن چيزي را به خود جذب مي كنيم كه بي نهايت به آن مي انديشيم."

 اگه مدام به برآورده نشدن آرزومون فكر كنيم مانع برآورده شدن اون مي شيم. پس اگه مدام درباره ي اين كه آرزومون برآورده نميشه صحبت كنيم، اين خود ما هستيم كه بين خودمون و آرزومون حصار هاي اريحا رو كشيديم و مانع رسيدنمون به اون آرزو مي شيم.

 

نكته ي چهارم _توي داستان " علي بابا و چهل دزد بغداد " كه از قصه هاي هزار و يكشبه ، مي خونيم كه علي بابا صاحب مخفي گاهيه مرموز و پنهان در پس كوه ها و صخره ها كه فقط با كلمه ي رمز " باز شو سي زم! " ميشه داخل اون شد. اين همون به كار بردن كلاميه كه حصار ها ي بين ما و بر آورده شدن آرزوهامون رو فرو مي ريزه.

كلامي كه بارقه اي از تحقق آرزو در آن باشد ، امور را دگرگون مي كنه. زيرا واژه ها و انديشه ها مثل نوعي راديو اكتيويته هستند. شور و شوق نسبت به هر كاري كه انجام مي دهيم در مخفي توفيق را باز مي كند. اگه آرزويي داريد كه بهش نمي رسيد و فكر مي كنيد مدام در ايجاد اون تاخير به وجود مي آد ، از تكرار اين كلام براي ريخته شدن حصار هاي شهر اريحاي آرزوتون استفاه كنيد

 

اكنون حصار هاي تنگدستي و تاخير فرو مي ريزند و در پرتو لطف الهي به  

 

ارض موعود خود وارد مي شوم.

 

 

 

قانون۲– باور كنيم كه در برآورده كردن آرزوي ما، خدا هرگز شكست نمي خورد.

 

خيلي وقتها ما از زبون مردم مي شنويم كه مي گند " " بايد منتظر بدتر از اين ها هم باشم. " يا " آرزوهام كه انجام نميشه ، هيچ! هي بد بياري هم مي آرم و اوضاعم بد تر و بد تر هم ميشه. " يا " من بيچاره كجا و رسيدن به اين آرزوها كجا؟ " يا " واقعا" ممكنه خدا اين آرزو رو برآورده كنه؟ آخه چه طوري ممكنه؟ "و امثال اين جملات.

قبلا" گفته بودم كه " فقط آنچه كه انتظارش را داريم، تحقق مي يابد. در انجيل ( متي : 9 :29 ) آمده : "بر وفق ايمانتان به شما بشود ."

 

من قبلا" توضيح دادم كه جادوي كلام چيه و همين طور هم توضيح دادم كه چه طوري براي انجام شدن يك آرزو بايد گودال بكنيم و بعد چه طوري بارها رو به خدا بسپريم. چون اين كه ما منتظر دريافت چي باشيم ، تعيين مي كنه كه چي رو به دست بياريم .

 بي درنگ چنان رفتار كنين كه انگار منتظر خير و صلاح و شادماني و فراواني اي هستين كه خداوند براي شما مي خواهد. شروع كنيد به كندن گودال ها. بهترين ها رو از خدا بخواهيد اما براي خدا تعيين تكليف نكنيد يعني نگيد از كدام راه مي خواهيد به آرزوتون برسيد. ( راه رو خدا تعيين مي كنه. پس با تعيين راه، راههاي غير منتظره ي برآورده شدن آرزو ها رو به روي خودتون نبندين. )

 

فراموش نكنيم كه :

1 _خدا اينقدر قدرتمند هست كه تدابير حيرت انگيز بيافرينه.

2_اون هيچ وقت در برآورده كردن آرزوهاي ما كم نمي آره و شكست نمي خوره.

3_ اون براي ما بهترين ها رو مي خواد.

 

اگه معتقد و منتظر باشيم تا خدا براي ما بهترين ها رو به وجود بياره حتما" همين طور مي شه. در كتاب مقدس سه هزار وعده وجود داره.بياين از همين حالا در انتظار تحقق اين وعده ها و تحقق اين بركت ها باشيم.به همه ي موهبت هايي كه آرزوشون رو داريد، فكر كنيد. حتي اگه دوردست به نظر مي آن. و منتظر باشين تا در پرتو لطف الهي ، به گونه اي غير منتظره به سراغتون بيان چون خدا معجزات خودش رو از راههاي عجيب به انجام مي رسونه.

 هر وقت در اين مورد دچار شك شدين تكرار كنين كه " خدا هرگز دير نمي كند. خدا هرگز

 

شكست نمي خورد. خدا براي من بهترين ها را مي خواهد. "

 

تمرين _اين رو روي يه ورق كاغذ بنويسين و بگذاريدش توي كيفتون يا يه جايي كه مدام چشمتون بهش بخوره. در حالت عادي و آلفاي قبل خواب زياد تكرارش كنيد.

 

 

وقتي چشم اميدم به خدا باشد، هيچ چيز اينقدر عجيب نيست كه راست نباشد!

                                                   هيچ چيز اين قدر عجيب نيست كه پيش نيايد!

                                                   هيچ چيز اين قدر عجيب نيست كه دير نپايد!

 

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386 توسط امیر حسین |


 

آنچه باعث نزدیکی ما به خودمان میشود این است که بدانیم ازچند وجه یا بعد تشکیل یافته ایم: چیزی که در دسترس ما وجود دارد تن یا روان است که به علت ذهن معنا می یابد و نقش بسیار مهمی را درچیزی که به آن زندگی می گوییم بازی میکند. سوم مقوله ای است به نام آگاهی یا روح .

ذهن بعنوان واسطه ایی بدون اراده عمل می کند.هر گاه جسم فرمانده باشد، ذهن تصاویری را برایش فراهم می آورد که مربوط به تمام دوران تکراری این فرد می شوند و  اینجاست که ما در چنگال ماتریکس زندگی گرفتار شده ایم.

 

 اسارت در توهم زندگی

 

حال اگر روح از ذهن درخواست تصویر کند ، چون در آرشیو ذهن چنین تصویری وجود ندارد تجربه ای جدید لازم میشود و اینجاست که پیشرفت معنوی حادث میگردد.

 

به زبان ساده ترمن از سه بخش تشکیل شده ام: جسمم که به خاک سپرده خواهد شد، روحم که ابدی است و هر چیزی را ممکن است تجربه کند و واسطه ایندو که ذهنم میباشد. اگر این واسطه را در جسمم قرار دهم، تصویری را برایم خلق میکند که به آن زندگی می گوییم که همان وجه اول یا بیرونی من می باشد و اگر آن را در روحم قرار دهم ، از آنجاییکه تجارب روحم از ذهنم بسیار بسیار کلانتر و گرانقدر هستند ، ذهنم منفعل میشود و فقط به نظاره می ایستد. آنجاکه روحم بخواهد وجه درونی مرا به وجه بیرونیم متصل سازد، ذهنم احتیاج به تعلیم و تعلم پیدا میکند. در چنین مواردی انسان به آن نیروی ناپیدای عجیب، احساس نیاز میکند.

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386 توسط امیر حسین |


مثل بسیاری از داستان های جن و پری داستان راپانزل هم معنی دیگری به جز یک داستان عادی دارد و درباره ی خود شناسی است.

راپانزل دختر جوان و زیبایی است که توسط یک جادوگر در یک برج بلند زندانی است و جادوگر مرتب به او گوشزد میکند که بسیار زشت است تا اینکه روزی راپانزل توسط شاهزاده جوانی که از انجا میگذشت به زیبایی خود پی می برد و موهای بلند طلایی خود را پایین میاندازد تا او بالا بیاید و او را نجات دهد.

 

حالا اگر به این داستان بیشتر دقت کنید متوجه خواهید شد که راپانزل توسط جادوگر و برج زندانی نشده است بلکه این وحشت از زشت بودن است که او را زندانی کرده است و وقتی او به زیبایی خود پی میبرد متوجه میشود که میتواند آزاد شود.

 

 بنابراین مواظب جادوگر و یا جادوگران درون خود که مانع آزادیمان میشوند باشیم

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386 توسط امیر حسین |


Home | Archive | Email

< http://www.ask500people.com/questions/how-are-you-the-people-in-your-countryinfluenced-by-the-news-about-iran--21323http://www.ask500people.com/questions/how-are-you-the-people-in-your-countryinfluenced-by-the-news-about-iran--21323