در گذشته كارمندان ارتباط خاصي با كارفرمايان خود نداشتند؛ تنها ميدانستند در قبال درست انجام دادن كارشان، پاداشي نظير پول بيشتر، مرخصي بيشتر، برخورداري از درك و فرهنگ مثبت بهتر و عاليتر دريافت ميكنند. كارفرمايان معتقدند كه كارمندان وفادار و سختكوش پاداش خود را با رشد شركت ميگيرند. بااينحال، ساختاردهي جديد، كوچك كردن ابعاد شركتها و كم شدن منابع، همگي دست به دست هم داده تا متوجه شويم تضمين نهفته در مفهوم استخدام اكنون جاي خود را به مفهوم "توانمندسازي كارمندان" داده است؛ مفهومي كه برنامهريزي و توسعه آتي مشاغل را ارتقا بخشيده و بنابراين زندگي و فلسفه كاري كارمندان را تغيير ميدهد.
نسل جديد كارمندان معتقدند كه در نهايت براي خودشان كار ميكنند و نام و شهرت شركتي كه دستمزد را پرداخت ميكند، چندان اهميتي ندارد. آنها به دنبال رشد فردي و يادگيري مهارتهاي بيشتر در محيط كار هستند و ميخواهند وراي تواناييهاي خود اوج بگيرند. آنها ديگر براي خوشايند رؤساي خود سخت كار نميكنند تا بلكه كارشان را از دست ندهند، آنچه در اين زمان اهميت دارد اين است كه آنها براي رضايت فردي و تحقق هدفشان از زندگي كار ميكنند.
كارمندان اين دوره دريافتهاند كه زندگي فقط كار كردن نيست و هدف و هويت شان را كارشان تعيين نميكند. آنها براي خودشان كار ميكنند تا به استعدادهايشان افتخار كنند؛ آنها دريافتهاند كه كارفرمايشان تنها منبع تعيين كننده حسن انجام كار نيست. امروزه، موفقيت در انجام كار از دستيابي به اهداف فردي در زندگي نشأت ميگيرد. پس ديگر نميترسند كه كارشان را از دست بدهند يا شركتي را براي گرفتن سمت در شركتي ديگر ترك كنند. آنها مهارتها و استعدادهاي خود را پرورش داده و به مواردي بهاي بيشتري ميدهند كه براي خودشان- و نه شركت- اهميت دارد.

