تبليغاتX
بامداد
بامداد
هر لحظه شروعی تازه است ، برای خلق یک زندگی متفاوت و زیباتر از گذشته .
Home Email Archive Designer

 یکی از تکنیک های کلیدی  و موثر و البته کار سازوکارگشا !!! ، مخصوصا در مواجهه و ارتباط  با افرادی که به نوعی  توهم و بدبینی نسبت به دیگران دچار هستند ، و ارتباطمون باهاشون مخدوش شده ، تکنیک کمک خواستن از اوناست . مشورت به تنهایی در این گونه مواقع کارساز نیست ،  کمک عملی ، طوریکه که طرف مقابل حس کنه به شدت بهش نیاز داری وباعملی کردن خواستت برای همیشه مدیونش خواهی بود.
این احساس رو اگر بتونی در مواجهه با اینگونه افراد  ایجاد کنی تقریبا میشه گفت که خط پایانی میکشی بر بدبینی های طرف مقابل و می توان از آن پس شاهد بهبود هر چند  نسبی در ارتباطاتمون باشیم .
من خودم بارها و بارها از این تکنیک سود جسته ام و بارها آنرا تجربه کرده ام و در عمل و به کرات شاهد نتایج اعجاب انگیزشم بوده ام .
من شخصی را میشناسم که وجودش مالامال از بدبینیه از اون آداماست که تو جیب کتش هفت هشت ده تا از اون عینکای بدبینی در فرم های مختلف اونم  در رنگ های جور وا جور بعنوان زاپاس داره .
از اون تیپ آدمایی که همیشه بقول معرف بخش خالی لیوان رو می بینند . نفوذ در قلب  این آدما و کار کردن باهاشون خیلی سخته . اما بقول شریعتی  چه  باید کرد ؟
ما در جامعه ای زندگی میکنیم که انتخابمون نبوده و مجبوریم با انسان هایی  در ارتباط باشیم که دارای سلایق  و علایق مختلف و گاها متضادی با ما هستند .  پس باید دوعنصراساسی  سیادت و کیاست را همزمان  چاشنی هر گونه ارتباطمون با این افراد کنیم .
افرادی که مدام دچار توهم بدبینی نسبت به اطارافیان میشند یکی از تصورات جدایی ناپذیرشون(لاینفکشون) اینه که فکر میکنند همه درحال توطئه بر علیه شون هستند وهمیشه افراد رو درمقابل خود میبینند نه در کنار خودچون مدام  در جستجوی این پندار های واهی هستند بطور مرتب انگشت اتهامشان در حال چرخیدنه و وای از اون روزی  که انگشتش سیه روزی رو نشونه بگیره......(گردونه این چرخش به نام یکی بیوفته)...

 

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388 توسط امیر حسین |



لنگه های چوبی در حیاط مان

گرچه کهنه اند و

 جیرجیر می کنند

 محکمند

خوش به حالشان

که لنگه ی همند .

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388 توسط امیر حسین |


چند مورد پیش آمده که با افرادی مواجه شدم که زمانی پست و مقام بالایی داشته‌اند و اینک از اوج به حضیض افتاده‌اند!
برخورد با این افراد و چهره‌های غمگین‌شان به نظرم بیش از آن که عبرت‌انگیز باشد، رقت‌انگیز است. می‌دانم نیل به قدرت، افراد را مست می‌کند و با این که همه می‌دانیم فاصله‌ی تکیه بر منصب و فرو‌افتادن از آن معمولاً چندان زیاد نیست و به عبارتی میزهای ریاست به کسی وفا نکرده، اما در عجبم که چطور کمتر کسی است که به مقامی برسد و در توهم همیشگی‌بودن آن گرفتار نشود و به تبع آن رفتارهایی از او از سر نخوت سر نزند که دیرتر یا زودتر مایه‌ی تمسخر و پوزخند و... افراد مرئوس‌اش شود!

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388 توسط امیر حسین |


نادر ابراهیمی در ۱۴ فروردین سال ۱۳۱۵ در تهران به‌دنیا آمد. تحصیلات مقدماتی را در این شهر گذراند و پس از گرفتن دیپلم ادبی از دبیرستان دارالفنون، به دانشکدهٔ حقوق وارد شد. اما این دانشکده را پس از دو سال رها کرد و سپس در رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی به درجهٔ لیسانس رسید ، ابراهیمی در زمینهٔ ادبیات کودکان، جایزهٔ نخست براتیلاوا، جایزهٔ نخست تعلیم و تربیت یونسکو، جایزهٔ کتاب برگزیدهٔ سال ایران و چندین جایزهٔ دیگر را هم دریافت کرده‌است. او همچنین عنوان «نویسندهٔ برگزیدهٔ ادبیات داستانی ۲۰ سال بعد از انقلاب» را به‌خاطر داستان بلند و هفت‌جلدی «آتش بدون دود» به‌دست آورده‌است. نادر ابراهیمی رشته‌های مختلف ورزشی را تجربه کرده، یکی از قدیم‌ترین گروه‌های کوهنوردی به‌نام «اَبَرمرد» را بنیان نهاده و در توسعهٔ کوهنوردی و اخلاق کوهنوردی، تأثیرگذار بوده‌است. نادر ابراهیمی در سن ۷۲ سالگی پس از چندین سال دست و پنجه نرم کردن با بیماری بعد از ظهر پنجشنبه ۱۶خرداد ۱۳۸۷ درگذشت .

هم سفر

در این راه طولانی - که ما بی خبریم

و چون باد می گذرد  بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند

خواهش می کنم ! 

 مخواه که یکی شویم ،  مطلقا یکی مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم  یک ساز را،  یک کتاب را،  یک طعم را، یک رنگ را و یک شیوه  نگاه کردن را مخواه که انتخابمان یکی باشد،  سلیقه مان یکی  و رویاهامان یکی هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست و شبیه شدن دال بر کمال نیست  بل  دلیل توقف است

عزیز من

دو نفر که عاشق اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی  رسانده است؛ واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون ،   حجاب برفی قله ی علم کوه ،  رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق یکی کافیست عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست من از عشق زمینی حرف می زنم که  ارزش آن در "حضور" است نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری

عزیز من

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست ، بگذار یکی نباشد بگذار درعین وحدت مستقل باشیم بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید بگذار صبورانه و مهرمندانه  درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم اما نخواهیم  که بحث ، ما را به نقطه ی مطلقا  واحدی برساند بحث، باید ما را به  ادراک متقابل برساند نه فنای  متقابل اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست سخن از ذره ذره ی وافعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست بیا بحث کنیم بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم بیا کلنجار برویم اما  سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را ،در بسیاری زمینه ها،  تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی،  شور و حال و زندگی می بخشد نه  پژمردگی و افسردگی و مرگ ،.......... حفظ  کنیم من و تو حق داریم در برابر هم  قد علم کنیم و حق داریم بسیاری ازنظرات وعقاید هم را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیرهم را داشته باشیم  .


عزیز من ! بیا متفاوت باشیم

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388 توسط امیر حسین |


می خواستم جمله ی معنا داری با کلمه ی "سایه " بسازم مثلاً بنویسم :


"کاش روزی بتوانم از سایه ام تند تر بدوم "!


بعد دیدم مرتب عباراتی یا اصطلاحاتی که در آن کلمه ی سایه به کار رفته به ذهنم می رسد و مرا از ساختن جمله یا عبارت جدید بی نیاز می کند.
چقدر متنوع اند و فراوان. برخی از مثال هایی که یادم آمد اینها بود: سایه اش را با تیر می زتند

زیر سایه ی او!

سایه ی شوم!

سایه به سایه دنبالش  هستند

از سایه ی خودشم طرف  فرار می کند

"دولت سایه" یا به قول فرنگی ها    shadow cabinet

سایه- بان!

این تصویر از لوبومیر بوکوف Lubomir Bukov هم سایه های حقیقت یابی را نمایان می کند :)

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388 توسط امیر حسین |


توجه! این پست ممکنه بدآموزی داشته باشه. گفته باشم :)

می گم لحظات و دقایقی هست که می طلبه آدمی مثل من که اصلاً اهل سیگار نیست و به آدمهایی هم که سیگاری هستن ایراد می گیره و خلاصه همه رو از چنین عمل نکوهیده ای منع می کنه ، با یه حالت عصبی و آشفته حالی بیاد به اولین کسی که در مسیرش قرار می گیره بگه: ببینم، سیگار داری؟!

 نه! خیال تون راحت باشه. من رو بکشین هم دنبال سیگار نمی رم فقط خواستم بگم بعضی وقت ها اوضاع چقدر می تونه به تمام معنا حالگیری شده باشه که آدمی مثل من رو به این حال و روز بیاندازه!

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388 توسط امیر حسین |


Home | Archive | Email

< http://www.ask500people.com/questions/how-are-you-the-people-in-your-countryinfluenced-by-the-news-about-iran--21323http://www.ask500people.com/questions/how-are-you-the-people-in-your-countryinfluenced-by-the-news-about-iran--21323