لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388
توسط
امیر حسین
|
سی و نه سال پیش آرام در صحرای عدم خفته بودم...بی خبر از همه جا ! حضرت رحمان خواست تا موجود شوم ...پس گفت باش... و من در لباس پسرکی معصوم از عدم به وجود پا نهادم ، در آغاز پسری بودم پاک با جسمی از جنس خاک و روحی از عالم افلاک، پرواز برایم آرزوی دوردستی نبود ! با گذشت زمان هر روز بیش از پیش زمینی شدم و معصومیت کودکی را از یاد بردم... اما هنوز ، شوق پرواز دارم ! ----------------------------------- باشد تا روزی بیش از اینها بدانیم٬ و بیش از اینها بنویسیم٬ و چیزهایی بخوانیم و بنویسیم که پس از خواندن آنها٬ این احساس در ما بیدار شود٬ که انسان تر شده ایم، و به همان کودک روزهای نخست شبیه تر . ---------------------------------- خیلی سخته نوشتن تو بلاگی که می دونی خیلی ها می خوننش ... و خیلی سخت تره ننوشتن توی بلاگی که می دونستی یه روزی خیلی ها می خوندنش! نیچه جمله مشهوری دارد بدین مضمون: ((زندگی از برای کسانی است که می دانند و می کنند نه از آن کسانی که بهتر می دانند ولی نمی کنند)) نویسنده این وبلاگ مدعی است که می داند و می کند و برای کسانی که بهتر می دانند ولی کاری صورت نمی دهند متاسف است!
این وبلاگ تقریبا همه هفته آپدیت می شود ، خوشحال خواهم شد که نظرات واقعی و پیشنهاد ها و انتقادات شما را در بخش نظرات داشته باشم.مطمئن باشید که از هیچ انتقاد بجا و سازنده ای نمی رنجم. از لطف و همراهی شما بینهایت ممنونم.